این یک داستان تلخ و واقعی از فر هنگ و تمدن ما ایرانیهاست
چهار شنبه ۲۶ بهمن کرج ـساعت ۲۰/۱۰ صبح: برای برداشت
فقط ۱۰ هزار تومان،۲۰ دقیقه جلوی یک خودپرداز معطل شدم.
از هر ۲ نفر یکی از حداکثر برداشت یعنی ۴ برداشت ۴۰ هزار
تومانی استفاده کرد.
پنجشنبه ۲۷ بهمن کرج ـساعت ۳۵/۱۱ صبح: ازدحام بیش از
۱۰۰ نفر در مرکز پستی ثبت نام سیم کارت، درست در روز آخر!
مرکزی که من هر روز از جلوی آن رد می شدم هیچ خبری نبود،
درست در روز آخر با هجوم مردم به وضعی دچار شده بود که...
جمعه ۲۷ بهمن تهران ـساعت ۳۰/۱۴ بعدازظهر:خیابان ها
خلوت و هوا سرد، من جلوی مسجد نور در میدان فاطمی
ایستاده بودم.۲ جوان ژاپنی هم روبروی من در آنسوی خیابان
جلوی سازمان باز نشستگی خیلی شیک و مرتب ایستاده
بودند،ابتدا توجه ای به آنها نکردم ولی از مرتب ایستادن آنها
کنجکاو شدم بدانم که آنها برای چه در خیابان ایستاده اند،
ابتدا فکر می کردم شاید منتظر ماشین هستند ولی خوب که
دقت کردم متوجه شدم آنها به دنبال چیزی در آنسوی خیابان که
من ایستاده بودم می گشتند!! من هم مسیر نگاه آنها را دنبال
کردم تا بفهم چه چیز جالبی در این سوی خیابان وجود دارد که
آن دو جوان ژاپنی به دنبال آن می گردند؟بعد از حدود ۲ دقیقیه
آن ۲ نفر ناامیدانه و با زبان بی زبانی از سربازی که در آن نزدیکی
بود برای عبور از خط عابر پیاده کمک گرفتند!!!! و آن سرباز هم که
از این حرکت آنها متعجب شده بود با خنده ای بلند آنها را به این
سوی خیابان آورد.حالا فاصله من با آنها ۲ متر بود و به خوبی این
۲ جوان ژاپنی را دیدم (من از ۴۵ ثانیه آخر این اتفاق جالب با موبایل
فیلمبرداری کردم) آنها از من که تحت تاثیر این جریان قرار گرفته بودم
آدرس میدان ولی عصر(عج) را پرسیدند و من هم با همان حالت و با
زبان انگلیسی شکسته به آنها گفتم که چطور می توانند بدون برخورد
با چراغ قرمز به میدان ولی عصر(عج) برسند!! بعد از رفتن آنها من تا
چند لحظه هنوز به خودم نیامده بودم و داشتم به این فکر می کردم که
(تمدن هزار ساله ایران کجا و تمدن امپراطوری ژاپن کجا)
جمعه ۲۷ بهمن تهران ـ۳۰/۲۰ شب: برای خرید کارت ماهانه مترو به
۵ هزار تومان پول احتیاج داشتم(من هیچ وقت بیشتر از آنی که نیاز
دارم پول با خودم حمل نمی کنم) خود پرداز بانک ملی میدان ولی عصر
و...