سلام مرد بزرگ
میدونی امروز چه روزیه و امروز برای من یاد آور چه آغازی هست؟
من امروز را هیچ وقت فراموش نمی کنم!
یادت می آید ـ
درست یکسال پیش به من دنیای تازه ای را نشان دادی و من را
وارد دنیای زیبای خودت کردی،دنیایی که اگر نگم آرزوم بود حداقل
خیلی دوست داشتم زندگی کردن در آن را تجربه کنم.
ترس ـ
می دونی روزهای اول که من از زندگی کردن در دنیای جدید
می ترسیدم به من چی می گفتی؟ همه حرفهایت را کلمه به
کلمه هنوز در ذهنم به یاد دارم،شاید اگر دلگرمی هایت و البته
حرفهایت نبود هیچ وقت به اینجا نمی رسیدم.
خاطره ها ـ
چه خاطره هایی با هم درست کردیم،شیرین و خنده دار! از اون
پسره میلاد تا ... یادش بخیر.
افسوس ـ
امروز یک سال از آن روز می گذره ولی حیف که از پیشم زود
رفتی و من را با دنیای غریب و آدمهای غریبه و ... تنها گذاشتی.
اعتراف ـ
روزهای اولی که رفته بودی منم می خواستم برم،ولی نرفتم:
چون مرد بزرگ به من گفت باید بمونم و مبارزه کنم و راه زندگی
کردن در دنیای جدید را یاد بگیرم.من ماندم مرد بزرگ، ولی همیشه
دلم پیش تو بود و هست.
امید ـ
به امید اینکه بتونیم باز هم در کنار هم باشیم:
سرخ ترین سپاسگزاری و سبزترین آرزوها را از کوچکترین دوستت بپذیر
کسی که همیشه دوستت دارد مرد بزرگ |