
جایگاه على دایى به لحاظ چهره و وجهه جهانى، نیازى به تکرارندارد. بازى و گلزنى و گلسازى او نیز به گواه پرونده افتخارآمیزش، روشن است و ستودنى. کلاس کار و اعتماد به نفس و پختگى او در هدایت تیم در حد و سطحى است که ضرورت وجود او در تیم ملى غیرقابل انکار است. با این همه مگر ما چند نفر مثل دایى در این مملکت داریم که شخصیت جهانى داشته باشند و نام و کلاس فوتبال ما را در سطح جهانى بالا برده باشند؟! آیا به میزان نقد و انتقاداتى که بر او شده از او تقدیر هم شده است؟ اگر قصه، قصه تنگ کردن عرصه بر دیگران است، این دیگران چه کسانى مى توانند باشند جز آرش برهانى و غلامرضا عنایتى و سیاوش اکبرپور؟ آیا هیچ کدام اینها مى توانند در نقش او با این همه تجربه و شناخت و تسلط و اثرگذارى ظاهر شوند؟ هر چند که این دلیل بر عدم حضور ایشان نیست. و البته نقدى که در اینجا سزاوار است نقدى است که باید بر برانکو وارد دانست نه بر دایى. چرا که این اوست که توجه چندانى به وجود بازیکنان قابلى که نام بردیم نمى کند. با این همه به هیچ وجه حضور اینان دلیل بر حذف دایى نیست. نکته دیگرى که درخور گفتن است این است که مگر نه اینکه در فصل جارى، وحید هاشمیان و نویدکیا و... ناکام بودند و کم تاثیر. پس چگونه است که اینها به اندازه دایى نقد نمى شوند و کسى بر ایشان خرده نمى گیرد؟ و آیا این تنها دایى است که جا را براى جوانان تنگ کرده است؟! کاش میان این همه نقد و گیر گره که بر کارکرد على دایى وارد مى شود، گاهى هم توجهى به او مى شد و تقدیرى از او صورت مى گرفت. مگر نه اینکه بزرگان دیگرى نیز در دنیاى فوتبال با سن و سال بالا، همچنان در این مستطیل سبز بازى مى کنند و قدر مى بینند؟ اگر نتوان زیدان، مالدینى و شیرر و... را مثال زد و همداستان دایى دانست پس چه باید کرد؟ مگر جز این است که آنها بزرگ فوتبال کشور خودشانند و دایى نیز بزرگ فوتبال ما؟ کلاس بازى و کارایى آنان در فوتبال خود همانقدر است که دایى در فوتبال ما. در کنار نقد هایى که بر او و بر هر کس که مى توان، باید جانب انصاف، حرمت و تقدیر را نیز رعایت کرد. وجود على دایى در تیم ملى هم ضرورى است و هم ممکن و هم مفید. نه فقط به خاطر اینکه دایى یکى از بهترین هاى تیم ملى است، حتى نه فقط به خاطر اینکه از بزرگان و نام آوران ورزش ایران است و نه فقط به خاطر اینکه سرشناس تر از بقیه اعضاى تیم است و چند بارى نام و آوازه ایران را بر سر زبان ها آورده و اعتبار و افتخار ملى را فراهم کرده و نه فقط به خاطر اینکه در آن مستطیل سبز اعتماد به نفس فوق العاده اى دارد و از پس بازیگردانى و رهبرى و هماهنگى تیم به خوبى برمى آید و نه فقط به خاطر اینکه بیشتر اوقات تمام کننده مطمئنى است و پاس دهنده قابل، بلکه به خاطر جمع همه این صفات در کنار هم، دایى یکى از بهترین هاى تیم ملى است. هر کس در تمام دوره هاى بازى خود، بداقبالى و خوش اقبالى و افت و خیز دارد. او نیز از این حیث، بیرون نیست. گاه در فرود است و گاه در فراز. اما اینها هیچکدام دلیل بر این نمى شود که به کمتر از حذف او از تیم ملى بسنده نکنیم. اینکه نباید به ختم و قطعى از پیش تعیین شده، همه نود دقیقه را در میدان باشد درست و اینکه باید به جوانان مستعد دیگرى که لایق پست اویند نیز عرصه جولان داد هم درست اما آیا اینها هیچکدام دلیل بر این مى شود که شایستگى و تجربه و توانایى او را به کلى ندید گرفت و کمر به حذف او بست؟ مگر در جهان ورزش و ورزش جهانى خود چقدر قهرمان و ستاره داریم که همین ها را هم پاس نمى داریم. بى شک او یکى از بهترین هاى تیم است و تا وقتى که براى اثبات این مدعا، همچنان دلیل وجود دارد، نباید و نمى توان او را از تیم بیرون کشید.
راستی شما می دانید بهترین گلزن ملی دنیا چه کسی است؟
دایى : تا چهل سالگى در تیم ملى بازى مى کنم
• به نظر مى رسد فدراسیون فوتبال تصمیماتى درباره شما گرفته است؟ اینها مطالبى است که مطبوعات نوشته اند و از این به بعد هم مى نویسند. کار بعضى از آنها همین است. • چقدر به این مطالب توجه مى کنید؟ اول باید دید چه کسى این مطالب را مى نویسد، اصلاً صلاحیت نوشتن چنین مطلبى را دارد. در ضمن چرا در نوشته اش به در و تخته مى زند؟ چرا مستقیم نمى گوید چه کسى این گونه اظهارات را بیان کرده است؟ خدا آنقدر به من صبر داده که ۱۰ سال است ایستاده ام از این به بعد هم مى ایستم. • از اینکه مطالبى مى خوانید که علیه شماست ناراحت مى شوید؟ آرزوى من این است که این روزنامه ها از من بد بنویسند. باید فاتحه من را آن روزى بخوانید که این روزنامه ها از من خوب بنویسند. چون بالاخره یک طورى با آنها کنار آمده ام. وقتى از من بد مى نویسند خوشحال هم مى شوم. چون هیچگاه خورشید پشت ابر نمى ماند. داستان کنار گذاشتن من در آستانه مسابقات جام جهانى را از دوماه پیش مى دانستم. آنها دوماه قبل شروع کردند به سرائیدن این داستان ها ! البته من به موقع نام خبرنگارش را مى گویم. ولى الان وقت آن نیست که به این مسائل دامن بزنم. • چه زمانى کنار مى کشید؟ این را بنویسید که این توانایى را در خودم مى بینم که تا ۴۰سالگى هم فوتبال بازى کنم و مطمئن باشید بازى هم مى کنم. متاسفانه بازى کردن من باعث شد خار در چشم بعضى آقایان برود. •در حال حاضر على دایى چه نقشى درتیم ملى ایفا مى کند؟ یک مدیر یا یک بازیکن؟ هر دو آن. به عنوان یک بازیکن کار خودم را در زمین ایفا مى کنم و به عنوان یک بزرگتر به جوان ها کمک مى کنم. مطمئن باشید از عهده هر دو آن به راحتى برمى آیم. • خیلى ها معتقدند نقش دایى در مدیریت بیشتر بوده و در برخى از برهه ها حتى مانع حضور بازیکنان در تیم ملى شده است؟ نمونه اى نام ببرید . • مثلاً هاشمیان؟ گذشت زمان همه این حرف ها را ثابت کرد. وحید هاشمیان چه مصاحبه اى کرد و چه گفت؟ تنها کسى که وحید را در آلمان حمایت مى کرد من بودم. همه اینها یک سرى قصه هایى است که بعضى از آقایان مى گویند. شب مى خوابند و صبح یک داستان جدید درمى آورند. •و ایمان مبعلى؟ خدا شاهد است به هیچ عنوان تابه حال درباره ایمان با کسى صحبت نکرده ام. باید از کادر فنى و کسانى که او را دعوت نکرده اند بپرسید. تیم ملى ملک شخصى کسى نیست که اجازه ندهد کسى دعوت شود. خاک بر سر کادر فنى که بخواهد به خاطر حرف على دایى، ایمان مبعلى را خط بزند. باید در آن فدراسیون را گل گرفت که در تیم ملى اش چنین چیزهایى وجود داشته باشد. • على دایى در مسابقات جام جهانى چه تاثیرى خواهد داشت؟ مطمئن باشید در جام جهانى بهترین بازى هاى دوران ورزش خودم را انجام مى دهم. براى جام جهانى خیلى وقت است که برنامه ریزى کرده ام. مى خواهم در آخرین رویداد بزرگ ورزشى ام، بهترین بازى هاى عمرم را انجام دهم. • خودتان صحبت از خداحافظى کردید، تا چه زمان فوتبال را ادامه مى دهید؟ تصمیم گرفته بودم بعد از جام جهانى از فوتبال ملى خداحافظى کنم ولى با این مسائلى که برخى روزنامه ها به وجود آوردند فعلاً هستم! •قصد ثابت کردن چیزى را به کسى دارید؟ نه، فعلاً هستم تا وقتى خودم تصمیم بگیرم و بروم. •چقدر اعتقاد دارید که یک بازیکن باید در اوج خداحافظى کند. اگر بازیکن در سطحى باشد که همه قبولش داشته باشند باید در اوج خداحافظى کند. به این موضوع کاملاً اعتقاد دارم ولى وقتى بازیکن بازدهى دارد و مى تواند مثمرثمر باشد، باید بماند. هیچ وقت یادم نمى رود آقایان نوشتند زیدان خداحافظى کرد چرا دایى خداحافظى نکرد. چرا زمانى که زیدان برگشت، مقاله اى ننوشتند؟ بعضى آقایان نان به نرخ روزخورند. چرا جواب مقاله هاى خودشان را ندادند؟ ببینید یک واقعیت را روشن کنم. تیم ملى بازیکن ملى مى خواهد. شرایط باشگاهى یا ملى فرق مى کند. در دوره هاى گذشته بودند کسانى که یک تنه تیم باشگاهى خود را مى چرخاندند ولى در تیم ملى حرفى براى گفتن نداشتند. پیراهن ملى چیز دیگرى است و هر کس نمى تواند این فشار را تحمل کند. آقایان مى گویند این مانده، فلانى سوخته و ... چقدر به آقایان فرصت داده شده، مگر به من فرصت داده شده است؟ در بازى با عمان ۲۰ دقیقه آمدم داخل زمین و خودم را ثابت کردم. خوشحال مى شوم کسى بیاید خودش را ثابت کند و دایى را کنار بزند. زمانى که من آمدم ، صمد مرفاوى و اصغر مدیر روستا فیکس تیم ملى بودند. با ۲۰ دقیقه خودم را ثابت کردم و فیکس تیم ملى شدم. بازیکنان دیگر را نگاه کنید، همه شایسته اند و باید از من بهتر باشند که بیایند جاى من را بگیرند، کارى به کسى ندارم و هیچ وقت از خودم تعریف نکردم ولى مطمئن باشید بهترینم که هستم. خیلى ها خودشان را مقابل تیم هاى سوم و چهارم نشان داده اند ولى کسانى حرف مى زنند که در کار مربیگرى هیچ چیز نبوده اند یک تیم را از دست دوم به دسته یک نیاورده اند. • چرا مربى؟ چون منافع بعضى مربیان هم در خطر افتاده است. آقایى که راجع به من اظهارنظر مى کند بازیکنش به درد میدان میوه و تره بار مى خورد. این مربى باید برود بازیکنش را درست کند. هیچ وقت جواب کسى را نمى دهم ولى براى آدم سنگین است که یک آدمى که نه سنگینى دارد و نه عددى است درباره من اظهارنظر کند. اگر سرش به تنش بیارزد حرفى نیست ولى بزرگترین افتخارش این است که دستیار فلان مربى بوده. •چه کسى باید درباره دایى اظهارنظر کند؟ من نه، کسى که در تیم ملى است. شخص دایى هیچ فرقى با دیگر بازیکنان تیم ملى ندارد. کسى باید اظهارنظر کند که در این فوتبال زحمت کشیده باشد، کارنامه مثبت از همه لحاظ داشته باشد.
|