
رفتن به کوه آنهم با یک دوست قدیمی که خیلی وقته اونو ندیدی باید خیلی
لذت بخش باشه؟ من امروز همین کارو کردم، و با یکی از دوستانم که ما با
هم در دوران پیش دانشگاهی کلاس را سر بچه ها خراب می کردیم به یکی
از زیباترین کوههای کرج رفتیم و از هوای سرد و پاک اونجا حسابی استفاده
کردیم.فقط خدا می دونه که چقدر از اینکه تونسته بودیم بعد از یک مدت
طولانی همدیگه رو ببینیم چقدر خوشحال بودیم، من که اینقدر ذوق زده
شده بودم که از کوه یکسره به سر کارم رفتم!!اولش برنامه اینجوری بود که
می خواستم زود بیام خونه و بعد برم به محل کارم، ولی مگه می شد مهدی
هاشمی همزاد خودم که حتی ما نمرهامون هم همیشه بدون تقلب مثل هم
بود، مثل خودم مغرور بود و حتی افکارش هم با من در یک مسیر جالب بود
را به این زودی ول کرد تازه ما با هم داشتیم اون بالا زندگی می کردیم. ولی
هر آغازی به انتهایی ختم می شه، حتی برای من و مهدی.امیدوارم باز هم
بتونیم با هم باشیم دوست استقلالی من!
*خودتو خسته نکن من نظرت را ثبت نمی کنم، چون تو یک استقلالی خائن
هستی، برو خدا را شکر کن که عنوان یادداشت را به خاطر تو اینقدر خنده دار
انتخاب کردم(مهدی من که دارم از خنده روده بر می شم، تو را نمی دانم)
هادی، کسی که تو همیشه اونو دوست داری ولی اون زیاد به تو علاقه نداره!!!!
|