
* آنقدر خیال بافتم که تمام کلافهای فکرم لباس آرزویی شدند ... کاش اندازه ام باشند !
* وقتی چراغ خیالت روشن است٬ یخ زندگی آب می شود.
* دارم یاد می گیرم که بعضی از خاطرات را تا کنم و در جیب کتم بگذارم٬ اما حیف که من کت ندارم !
* حواسم را باد خیال برده است و کاغذهایم را باد پنکه٬ اما قلمم محکم در دستم نشسته است و از این
باد ها نمی ترسد !
* به اندازه ۸ ماه می ترسیدم٬ به اندازه ۴ هفته خسته بودم٬ به اندازه ۲ روز کار داشتم٬ اما دیگر مهم
نیست ! به اندازه یک ساعت خوشحالم. |