
نمی دونی چقدر منتظرت بودم !! تو پاییز امسال هم هی دوست داشتم ببینمت٬ لمست کنم اما نیومدی.مجبور شدم بیام اون بالای کوه تا ببینمت.اما نمی دونم چرا بازم حس امروز صبح تا حالا رو بهم نداد.همون حسی که وقتی صبح تا دیدمت اومدم باهات حرف زدم٬مثل همیشه هم٬تو وقتی بهت نگاه کردم روی صورتم که دیگه عینکی روش نبود نشستی و خستگی هامو با آب شدنت بردی مهربون سپید من.کاش زودتر میومدی آرامش من.دوست دارم تا آخر زمستون از پیشم نری یا اگه رفتی زود بر گردی.من خیلی باهات حرف دارم.یه قرار باهم می زاریم تو یه شب سرد که هیچکی بیرون نیست من میام همون جای همیشگی تو هم بیا و تا نصفه شب کلی با هم خوش می گذرونیم.همیشه وقتی می بینمت که همه جا رو سپید می کنی چنان انرژی بهم می دی که دوست دارم منم همه سیاهی هامو سپید کنم.همه چیزهای ذهن و قلبم رو .و یه بار دیگه رو سپدهای دست نخورده ذهن و قلبم بنویسم.اما این بار بدون ... (ادامه ...)
ببینم شما دونفر نمی خواید برگردید.بابا به خدا دلم خیلی براتون تنگ شده.اون سوادا که فقط بلده میل بزنه٬ من صداتو می خوام بشنوم (به من چه که پول تلفن هتلت تو ... زیاد می شه) دو نفری رفتن دارند تو تعطیلات دارن خودکشی می کنن.بعد دو هفته که برگشتید ایران پوستتونو می کنم.اینم برف.این جا هم برف اومدم (قابل توجه آنا که همش دلمو می سوزوند) شوخی کردم.زود بیاید دیگه !! |